تبلیغات
Mathematical Graduates - یــــــــــــــــادگاری
Mathematical Graduates
چه دیر میفهمیم زندگی همان روزهایی بود که زود رفتنش را آرزو میکردیم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام به همه...
ما اولین فارغ التحصیلان رشته ریاضی دبیرستان فرزانگان شهرستان آباده هستیم
که سال 92 کنکور دادیم
الان هرکدوممون یه گوشه ایرانیم ولی دلامون همیشه باهم هست
قبولی های ما به ترتیب نام نویسندگان وبلاگ:
عرفانه کریمی:
صنایع-صنعتی اصفهان
پروانه صیادی:
شیمی-کرمان
شهره شکیبایی:
مکانیک-یزد
زهرا رستمی:
مدیریت صنعتی-یزد
مرضیه خاکسار:
برق-یزد
مرضیه حیدرپناه:
برق-شیراز
نیلوفر حسینی:
نرم افزار-یزد
بهاره ترابی:
آی تی-اصفهان
اندیشه اطمینان:
مهندسی پزشکی-امیرکبیر
نسترن کیومرثی:
معماری-شیراز
الهه نثاری فرد:
فیزیک-تهران
پگاه قشقایی:
مهندسی پزشکی-امیرکبیر
سوسن رضایی:
مکانیک-شهید بهشتی
راضیه فرخی:
کامپیوتر-یزد

*~•° °•~* *~•° °•~* *~•° °•~*

امیدواریم که لحظات خوبی اینجا داشته باشید..
لطفا نظر یادتون نره!

*~•° °•~* *~•° °•~* *~•° °•~*

بچه ها فونت نوشته ها همه Tahoma و با سایز 2 هست..لطف کنید همه با همین اندازه بذارید تا یه کم نظم داشته باشه...

*~•° °•~* *~•° °•~* *~•° °•~*

مدیر وبلاگ : راضیه فرخی
برچسبها

یادش بخیر

همش 4نفر تو پنجره میشستیم.2نفر رو بخاری.2نفر رو صندلی یادتونه یه بار اقای فارسی یهو اومد تو کلاس مام عین موشک پرواز کردیم سر جاهامون.عجب صحنه ای بود داشتم از تو پنجره میپریدم پایین 3نفر از زیر پام رد شدن

دیگه ازون به بعد همش در میزدن صبر میکردن حدود 30ثانیه بعد میومدن

 

نصف خنده هامون بخاطر دست پروانه بود(شست محکم و استوارش...)

 

چقدر میچسبید وقتی میومدم سربسر اندیشه میذاشتم  یه جوابی میداد فکم میومد پایین.شمام به زور جمعم میکردین

 

یادش بخیر میرفتم پیش پگاه و سوسن بعد یهو شروع میکردن ترکی حرف زدن.اونوقت قیافه من دیدنی میشد

 

چقدر با مرضیه و موتور گازیش خاطره دارم

 

ترکی حرف زدن بچه ها کم بود مرضیه ح هم شعر ترکی میخوند واسمون

 

نسی هم اون لبخند قشنگ ... رو میرفت.ای که چه میخندیدیم

 

وای امان از روزایی که شیرین کاری میکردمو بهار و عرفانه میمردن از خنده

 

چه کیفی میداد راضیه و شهره بخاطر جزوه نوشتن واسه پروانه ی مجروح استراحت میگرفتن واسه کلاس

 

همش گذشت.دیگه تمام شد اون اذیت کردنا.دیگه پخش شدیم از قدرتمون کم شده

ولی خدایی هرچیو یادمون بره تا عمر داریم مسافرت مشهد به یادمون خواهد ماند





نوع مطلب : دفتر خاطرات، دست نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 26 شهریور 1392
پنجشنبه 28 شهریور 1392 07:07 ب.ظ
واقعا یادش بخیر >_<
دلم خیلی تنگ شده..برای باهم بودنمون..سر کلاسا..
خیلی قشنگ نوشتی..مرسی نیلو جونم
برات بهترینارو آرزو میکنم
قـــــربــــــــــونـــــت
پنجشنبه 28 شهریور 1392 02:32 ب.ظ
اون یک ماه قشنگ سر کلاس استراحت کردم.
ولی واقعا از راضیه و شهره تشکر میکنم که خیلی اذیت شدن.
راضیه فرخی

همین تشکر خشک و خالی گستاخ؟؟؟؟
باشو سریع شیرینی بخر بیا دست بوسمون :-D :-P
پنجشنبه 28 شهریور 1392 02:26 ب.ظ
سلام بچه ها به همتون تبریک میگم
هر کدوم از دوران زندگیتون جذابیتای خاص خودشو داره ولی بهترین دوران همین دوران دانشجویی هست بهترین استفاده رو ازش بکنید من فکر میکنم بهترین دوستای دوران زندگی دوستای دبیزستان هستن همدیگرو فراموش نکنید.
همیشه شاد و موفق و خوشبخت باشیذ
چهارشنبه 27 شهریور 1392 01:50 ب.ظ
آخ که چه کیفی میداد اذیتامون،
ولی نامردا ما که کاغذ عوض میکردیم و شما نق میزدین خوب استراحتایی میکردینا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

كد موسیقی برای وبلاگ