تبلیغات
Mathematical Graduates - عامو مدیونی ای نخندی
Mathematical Graduates
چه دیر میفهمیم زندگی همان روزهایی بود که زود رفتنش را آرزو میکردیم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام به همه...
ما اولین فارغ التحصیلان رشته ریاضی دبیرستان فرزانگان شهرستان آباده هستیم
که سال 92 کنکور دادیم
الان هرکدوممون یه گوشه ایرانیم ولی دلامون همیشه باهم هست
قبولی های ما به ترتیب نام نویسندگان وبلاگ:
عرفانه کریمی:
صنایع-صنعتی اصفهان
پروانه صیادی:
شیمی-کرمان
شهره شکیبایی:
مکانیک-یزد
زهرا رستمی:
مدیریت صنعتی-یزد
مرضیه خاکسار:
برق-یزد
مرضیه حیدرپناه:
برق-شیراز
نیلوفر حسینی:
نرم افزار-یزد
بهاره ترابی:
آی تی-اصفهان
اندیشه اطمینان:
مهندسی پزشکی-امیرکبیر
نسترن کیومرثی:
معماری-شیراز
الهه نثاری فرد:
فیزیک-تهران
پگاه قشقایی:
مهندسی پزشکی-امیرکبیر
سوسن رضایی:
مکانیک-شهید بهشتی
راضیه فرخی:
کامپیوتر-یزد

*~•° °•~* *~•° °•~* *~•° °•~*

امیدواریم که لحظات خوبی اینجا داشته باشید..
لطفا نظر یادتون نره!

*~•° °•~* *~•° °•~* *~•° °•~*

بچه ها فونت نوشته ها همه Tahoma و با سایز 2 هست..لطف کنید همه با همین اندازه بذارید تا یه کم نظم داشته باشه...

*~•° °•~* *~•° °•~* *~•° °•~*

مدیر وبلاگ : راضیه فرخی
برچسبها
ویندوز کامپیوترم پریده بود خودمم خیلی کار داشتم ، به بابام گفتم فردا ببرش واسم ویندوز بریزن … برگشتم خونه دیدم بابام کل سیستمو از مانیتور گرفته تا موس رو برده شرکت تا براش ویندوز عوض کنن ، حتی کیبوردم برده بود !!

بعد بهش میگم چرا همه اینارو بردی ؟ میگه من تو همه کارام منظمم …

****************************

داداشم رفته سربازی ، وقتی رفته بوده معرفی ازش پرسیدن مشکل قضایی ندارین ؟ گفته نه به اون صورت ولی هرچی میخورم سیر نمیشم …

****************************

سر سفره بودیم که صدای یه کامیون اومد ، یهو دیدیم مامانم زد زیر گریه و با هق هق گفت : شماها هیچوقت منو حمایت نکردین ، من میخواستم پایه یک بگیرم …

آخه مادر من شما یازده سال طول کشید تا پایه ۲ گرفتی ؛ من توی ماشین آموزشگاه بزرگ شدم ! والااااا

****************************
سرما خوردم صدام گرفته و کلفت شده تا حرف میزنم بابام میزنه شبکه ی راز بقا و میگه تو حرف بزن احساس سینما ۳بعدی بهم دست بده !


بقیه ادامه مطلب



بچه:چرا عروس تو روز عروسیش لباس سفید می پوشه؟

مادر:چون بهترین خاطره ی زندگیشه.

بچه‌:پس چرا داماد لباس مشکی می پوشه؟

مادر:خفه شو برو تو اتاقت. :l

****************************
مامانم مدیر ساختمون شده از دیشب با بابام سرسنگینه !

میگم چی شده ؟ میگه شارژو دیر به دیر میده !

مامان جو زده ست داریم ؟

****************************

مامانم یه قابلمه جدید خریده بعد امروز به شوخی گفتم اگه توش خط بندازم چیکار میکنی ؟؟؟ برگشت گفت هیچی فقط یکی مثل همون خط میندازم رو صورتت …

من

روحیه عاطفی مادرانه

لنگ و چاقو ضامن دار

سازمان حمایت از کودمان بی سرپرست

****************************

آقا ما یک فروند برادر داریم که با بالش کشتی میگیره شکست میخوره ، تازه بعضی وقتا مصدومم میشه … تازه بعد شکست خوردنشم باید یه دوره ریکاوری براش بزاری !

در این حد حرفه ایه !!!


****************************

خواهرم واسم اس ام اس داده ش م خ د …

هر کاری کردم نتونستم بخونم ؛ زنگ زدم میگم چی نوشتی ؟

میگه واقعا متاسفم برات که نتونستی بخونیش ، نوشتم شام مهمونیم خونه داداش !

فکر کنم باید ۳۷واحد کلاس رمزنگاری و رمزگشایی واسه ادامه زندگی با خانوادم پاس کنم …


****************************

یه لشگر از فامیلامون حمله کردن خونمون ، هرچند دقیقه یه بار هم یه چیزیو بچه ها میزنن میشکونن …

پسرخالم برگشته بهشون میگه بچه ها چیزایی که نمیشکنه رو الکی زمین نندازید !


****************************

دوستم زنگ زده خونمون مادربزرگم گوشی رو برداشته و در حالیکه گوشی دم دهنشه از من میپرسه بگم هستی یا نیستی ؟

من

مادربزرگم همچنان منتظر جواب من


****************************

ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍشت ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯾﻪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﺪﻡ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ” ، ﻣﻨﻢ ﺣﺮﺻﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ …
ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﺕ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﻓﺮ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺮﺧﻮﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ”

ﺧﺪﺍﻭﮐﯿﻠﯽ ﻣﻦ ﺳﺮمو ﮐﺠﺎ ﺑﮑﻮﺑﻢ …


****************************

روز تولد بابام با کلی ذوق و شوق یه ساعت مچی بهش کادو دادم برگشته میگه ممنونم پسر گلم ولی احتیاجی به این کارا نبود همین که سعی کنی تو زندگیت آدم باشی برای من با ارزش ترین هدیه س …


****************************

وقتی پشت آیفون میپرسی :”کیه؟ “

۹۵% مردم میگن “باز کن”، ۵% باقیمونده هم میگن :”منم”...!!!!!


****************************

من و بابام رفته بودیم مهمونی، حوصله م سر رفت بهشاس ام اس دادم”بابا پاشو بریم”.

وسط حرفش بود موبایلشو برداشت همه هم منتظر بودن که حرفشو ادامه بده ،

بلند گفت :ااااااااا تویی؟ باشه باباجان الان میریم!


****************************

بابام تازه اسمس زدن یاد گرفته، خیلی لفظ قلم اسمس می نویسه. مثلن اسمس میده:«آیا هواپیمایت فرود آمد؟» من جواب میدم: «آری، هم اکنون بر زمین نشستیم»


****************************

مامانم گیر داده یه موسیقی براش دانلود کنم

می گم : اسمشو بگو ؟

می گه : نه اسم خودشو می دونم نه خوانندشو ولی اولش یه ریتمی داره مثل دیدینگ دیدینگ دینگ

شما بگین الان من چی سرچ کنم توی نت ؟

واقعا فک و فامیله ما داریم ؟





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 دی 1392
پنجشنبه 26 دی 1392 11:19 ق.ظ
ببخشید اسم یادم رفت
چهارشنبه 25 دی 1392 12:47 ب.ظ
ایول باحال بود،


ببخشید دوست عزیز اگر متن قدیمی ولی خنده دار باشه شما نمیخندی؟؟؟ واقعا واسم سوال شده
راضیه فرخی

فقط میزنن تو ذوقم
جمعه 20 دی 1392 03:25 ق.ظ
قدیمی بود !!
راضیه فرخی

شرمندتونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

كد موسیقی برای وبلاگ